خرید بک لینک

|خستگی|

گاهی اوقات عجیب خسته میشم دلم میخوادباروبندیلم روببندم وباپای پیاده ازاین شهروزمزمه هاش خودم روکناردریابرسونم ...دلم میخوادکاری کنم که تک تک نجوا های خستگی این شهرازخودشون خجالت بکشن وازبدنم بیرون برن...دلم میخوادکناردریابایستم ودرخنکای ساحل یه فنجون چایی دستم بگیرم وفقط وفقط چایی بخورم به هیچ چیزوبه هیچکس فکرنکنم حتی به خودم...گاهی نبایدبود...گاهی بایدجای دیگربود...گاهی هم به قول سعدی من در میان جمع و دلم جای دیگر است...گاهی باخودم فکرمیکنم این حجم عظیم خستگی واقعابرای من ادمیزادزیاده امابعدپشیمون میشم من خودم خواستم خودم خواستم این همه خسته بشم ارزشش روداره البته گمان میکنم ارزشش روداشته باشه...دلم میخوادیه روزبخوابم ،خواب ببینم نه خواب معمولی...خواب اینده روببینم من چیشدم؟این همه تلاش وپویایی نتیجه داشت یانه؟بعدخیلی ملایم چشم بازبکنم وبایه لبخندرضایت بخش برگردم دراغوش خستگی وتلاش...

وکمی بیندیشم:

و مژده ده کسانی را که ایمان آوردند و نیکوکاری پیشه کردند که جایگاه آنان باغهایی است که نهرها در آن جاری است، و چون از میوههای گوناگون آن بهرهمند شوند گویند: این مانند همان میوههایی است که پیش از این در دنیا ما را نصیب بود، و از نعمتهایی مانند یکدیگر بر آنان آورند، و آنها را در آن جایگاههای خوش، جفتهایی پاک و پاکیزه است و در آن بهشت، جاوید خواهند زیست.

(۲۵/سوره بقره)

+شنبه های این ترم عجیب خسته میشم تاساعت5عصرکلاس دارم.مطمئنم همه ی خستگی هاوتلاشهای من درزندگیم یه روزی جواب میده ،من میدونم تموم این نگرانیهابیهوده ست چون خداهست ومیبینه ومنومیبینه:)

برچسب: نویسنده: باران اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 12:55

صفحه بندی