86.اگربگذارندسالم باشیم...
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
میگن سلامتی خوبه،میگن بهترین نعمت سلامتیه،میگن تنت سالم،میگن تاباشه سلامتی باشه،میگن دعاکن سلامتی باشه پول وکارمیادومیره،میگن.. خب درست میگن سلامتی خوبه البته سلامتی مغزوتن،منم قبول دارم سلامتی خوبه خصوصاالان که رشته م ژنتیک هست وهمه چیزرودرحدسلول و مولکول وذرات ریززیستی زیرمیکروسکوپ میبینم که یه تغ...
87.نترس
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
کلاچندروزبودعلائم بیماری های گوارشی روداشتم وروزسه شنبه بیشترشدوخصوصابااون حرفایی که دوستم زدترسم بیشترشدهمون صبح که رسیدم دانشگاه زنگ زدم به مامان که نوبت دکتربگیره داشتم حرفای دوستم رومیگفتم امادیدم تلفن روقطع کردومن نتونستم بهش زنگ بزنم .ازنمایشگاه کتاب لغات ضروریات تافل روخریدم خیلی عالی بود وبع...
88.قاطی پاتی
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
هواسردوابرای برفی اماقصدباریدن نداره گویاقاطی کرده,خورشیدهم قاطی کرده هی میادومیره,ماشین بابایکم خرابه وبابامیبره که درستش کنه امابعدخودبه خوددرست میشه ماشین هم قاطی کرده,اعصاب کل اعضای خانواده هم که زیرخط فقره وکلاامروزهمه چی قاطی کرده...الان هم همه سربه سرهم داریم میذاریم,من این وسط دارم نگاهشون م...
89.دراعماق دل
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
کلاتنهاعضوی ازبدن که هویت ادم روفاش نمیکنه,دل هست .جایی که مخزن اسرارادمه وهیچکس نمیدونه تودل دیگری چی میگذره وهمین پنهان بودن حقایق کلی اتفاقات روبه بارمیاره....دربرنامه دیشب دورهمی نیمامسیحاازاتفاقی رونمایی وردکه من وخانواده شوکه کرد,نیمامسیحاکم بیناست بطوریکه حتی نمیتونه رانتدگی کنه وچهره افرادرو...
90.ازحرفهایت تکثیرگرفتی?
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
دیشب خونه مامانبزرگ رفتیم همه بودن وعمه هم اومده بودمدتی نشستیم وبه خل بازیای پسرعمه کوچولوم نگاه میکردیم ومیخندیدیم وبعدزنعمواومدنمیرپنم چی شدامافقط یه کلمه گفتم دلم میخوادبرم خارج درس بخونم که زنعموشروع کردبه بحث وکل کل کردن ونصیحت بنده امانکته جالب اینجابودکه چیزایی بهم گفت که ربطی به بحث نداشت م...
91.فقط گاهی
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
فقط گاهی عجیب دلم برای خودم میسوزه فقط گاهی....
92.گاهی فقط
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
گاهی ازاین دنیامیترسم احساس میکنم دنیاترسناک وخشن وبی رحمه واین دنیایه معمای پیچیده ست که هرچی سن ادمابیشترمیشه حل این معماسختترمیشه وشایددرقدیمابهمون راست میگفتن که دنیای ادم بزرگابدوسیاهه ...نمیدونم شایدهم به این حددنیابدنباشه....فقط خدایاخودت مواظبمون باش مارامحکم دراغوش خودت نگه دار....
93.تولدم مبارک
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
تولدت مبارک من جان:)
94.خوابهای خوشمزه
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
گاهی اوقات خواب میبینم همه ارزوهام براورده شدن ومن اونقدرخوشحالم که انگاربال دراوردم ومیخوام پروازکنموگاهی هم خواب میبینم روسطح یه دریای ابی وبزرگ دارم پروازمیکنم ...من بااین خوابای خوشمزه عشق میکنم... چون هم بااین خوایهابه خارج ازکشوررفتم وتحصیل کردم وهم ازدواج کردم وخوشبختم وهم یه دخترتپل وخوشگل د...
95.بارونم...
-
تاریخ: 1395/10/8 ساعت: 4:55
داره بارون میاد...خداروشکر/ پ.ن:کلی حرف ننوشته دارم:(
25.قالب وبلاگم
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:30
قالب وبلاگم شدمث خودم یعنی یه لیوان چایی ویه سیستم واسه نوشتن حرفام وجایی راحت واسه فک کردن...همین برای ادامه ی زندگی کافیه...اصلا باخودم فک میکنم اینایی که حرفای دلشون رونه میزنن ونه مینویسن چجوری زنده اند؟!...همه بایدیه وبلاگ داشته باشن واسه نوشتن افکاروحرفهاشون.... پ.ن1:صبح که اصلاخوب نبودواتفاقا...
26.درچندقدی شیطان
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:30
این روزهاخیلی بیشترازقبل احساس میکنم شیطان تعقیبم میکنه... دلیلش روخودم به خوبی میدونم... پ.ن:اخ جون یه خبرواسه دانشجویان ژنتیک(لینک)
27.امروز
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:30
ازصبح تاحالادارم ازدست کاراورفتاراوصداهای عروس هلندی میخندم خیلی بامزه شده...وای چقدراین هفته کاردارم...شنبه امتحان دارم وکلی درس دیگه ویکشنه وسه شنبه هم همینطور...ایشالاامروزبتونم انجامشون بدم...
28.my problem
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:30
!...my problem was that my dream had his own dreams پ.ن:مشکل اینجابودکه رویای من رویاهای خودشو داشت...
29.هنوزم
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:30
هنوزم مث بچگیامم..دلم میخوادوقتی یکی ازمسافرت برمیگرده واسم عروسک بخره...امادیگه اونقدربزرگ شدم که هیچی نمیارن!یعنی یه یادگاری هم حتی اگه خیلی کوچیک باشه واسه من که21سالمه زشته؟!عجب... اماهنوزجالبه که امیدوارم یکی واسه م سوغاتی بیاره...مثلادایی رفته کربلایعنی وقتی برگشت یه یادگاری کوچولومیاره؟فک نکن...
30.منوخدادوستیم
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:30
ازحالااسترس عجیبی واسه ازمون ارشددارم وهمه درس هارووباوسواس خاصی میخونم خصوصاخیلی دلم میخوادزبان روبیشتربخونم فعلاکتاب 504لغت روبایدتموم کنم ,کتاب601لغت وکتاب لغات ضروری تافل وکتاب امیرلزگی هم مونده ...من بایدارشدقبول بشم باید...ازطرفی همیشه نسبت به مصلحت واتفاق پیش اومده که خاص خدابوده تسلیم شدم چو...
31.دوست(رادیوبلاگیها)
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:30
وقتی تودنیای مچجازی یه دوست خوب داری یعنی تنهانیستی .اصلافرقی نمیکنه اون دوست چقدرازت دوره اماهمین که هست خوبه قضیه مربوط به یه کتابه که مدتیه دنبالش هستم بخرم امانیست تااینکه تووبلاگ یه دوست دیدمش روشوخی گفتم برای منم بخریدتااینکه امروزاومده بودتووبلاگم که من میتونم برات بخرممنم جواب دادم ممنون خود...
32.حرفای صورتی
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:29
مامانبزرگ بعدیک ماه ازمسافرت اومدورفتیم خونه شون.عمه ودوتاعموهام هم بودند,عروس هلندی روبردیم...یه مدت نشستیم وعموهارفتندوماعمه بودیم که اون یکی زنعمواومد,حالش داغون بود...تااونجایی یادم میادهمش بی حوصله وناامیده وکلی قرص ودارومیخوره...بعدهم رفتیم خونه اون یکی مامانبزرگ,اونجانمازم روخوندم وکلی برای م...
33.سردرگمی
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:29
ازدیشب تاحالایه فکری مث خوره به جونم افتاده..نمیدونم چرا؟!ازصبح تاحالادارم باافرادخاص فکرم رودرمیون میذارم وکیلوکیلوامیدوارم به خودم میدم امانمیدونم ته این فکرچی میشه؟کاش ازاول درست فک کرده بودم...کاش به حرف دلم وحرف بابام گوش میدادم هرموقع خلاف دلم ومیل بابام کاری انجام دادم پشیمون شدم...
34.مشورت
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:29
درموردهمون تصمیم که باچندنفرصحبت کردم بابام که موافق بودامااون یکیشون که معاون دبیرستانمون بودگفت بیاتابفرستمت پیش یه مشاورخوب تابگه چیکارکنی،گفت روزسه شنبه وشنبه که متاسفانه من هردوروزش رودانشگاه هستم ونمیتونم برمحالاسعی م روبکنم بببینم میتونم برم...حسابی گیج شدم اصلانمیدونم کارخوبیه یانه؟!